پروین غفاری بازیگر و معشوقه محمدرضا شاه
سلام به تمام دوستان گلم
…
نمیدونم تا حالا اسم پروین غفاری به گوشتون خورده یا نه – اونایی که شنیدن خوب شنیدن ، اما اونایی که اصلا نمیدونن این آبجی کی هست مطلب کوتاه زیر رو مطالعه کنن …!
البته پروین غفاری در فیلمهای زیادی در قبل از انقلاب بازی کرده – واسه همین بیوگرافی این هنرمند رو گذاشتم !!!
داستاه شاه و پری ، حكایت دختری است كه با وساطت فردوست و مادرش به دربار راه یافت و رؤیای ملكه شدن در ذهن میپروراند و مدتی انیس و مونس شاه شد.
سرانجام شاه پس از ازدواج با ثریا اسفندیاری وی را همچون تفالهای به بیرون پرت كرد ، و رویای كاخ آرزوهایش مثل حباب تركید.
پروین غفاری در واقع مأمور سرگرم كردن شاه در روزهای جدایی شاه و فوزیه بود.
پدر پروین
پروین فرزند میرزا حسن غفاری همدانی ، كه خودش اهل تفرش بود، وی در جوانی در مجلس شورای ملی كاری كرد و آخرین سمت وی مشاور رییس بازرسی مجلس بود. به گفته پروین او مردی دقیق و آزادیخواه خوش نام بود و همیشه به مبارزات علیه استبداد فخر میكرد. به همین دلیل پس از آشنایی پروین با شاه و رفت و آمدش به دربار ؛ همواره درباره خطری كه در كمین وی بود، به او هشدار میداد.
میرزا حسن غفاری میگفت: «دخترم پری، من عمری در مبارزه علیه استبداد گذراندهام ، آیا پاداش من بایستی این باشد كه دخترم طعمه سگ مستبد دیگری باشد؟» اما پری رویای ملكه شدن و راه یافتن به دربار و شركت جستن در شب نشینیهای با شكوه داشت. و به هیچ چیز دیگر فكر نمیكرد و تصور میكرد شاه سرانجام با وی ازدواج خواهد كرد.
فردوست دلال آشنایی شاه و پری
پری دختری 16-17 ساله، مو بور، بلند قامت و زیبا بود؛ كه فردوست در یك مهمانی در باشگاه افسران وی را همراه مادرش دید. فردوست در همین مهمانی به مادر و دختر نزدیك میشود و خود را معرفی نمود؛ فردوست را شناختند و با هم گرم گرفتند.
فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی مینویسد:
«…. تصور كردند كه برای ازدواج خود آمدهام، به هر حال آدرسشان را گرفتم و ماجرا را به محمدرضا گفتم، محمدرضا گفت: مادر و دختر ار به سرخ حصار بیاور؛ آنها را به سرخ حصار بردم، پس از مدت كوتاهی محمدرضا آمد، شاه را معرفی كردم، پس از معرفی، شاه مدتی با دختر قدم زده و پس از یك ساعت نزد من آمدند و محمدرضا گفت: كه با پری قرار گذاشته است…»
فردوست یكی دو بار پری را به كاخ میبرد ولی بعد راننده محمدرضا این كار را نجام داد. فردوست میگوید: «محمدرضا مبالغ زیادی پول به او داد كه در جریان نبودم».
در کتاب تا سیاهی تمام خاطرات پروین غفاری به نوشته خودش وجود داره
نمیدونم تا حالا اسم پروین غفاری به گوشتون خورده یا نه – اونایی که شنیدن خوب شنیدن ، اما اونایی که اصلا نمیدونن این آبجی کی هست مطلب کوتاه زیر رو مطالعه کنن …!
البته پروین غفاری در فیلمهای زیادی در قبل از انقلاب بازی کرده – واسه همین بیوگرافی این هنرمند رو گذاشتم !!!
داستاه شاه و پری ، حكایت دختری است كه با وساطت فردوست و مادرش به دربار راه یافت و رؤیای ملكه شدن در ذهن میپروراند و مدتی انیس و مونس شاه شد.
سرانجام شاه پس از ازدواج با ثریا اسفندیاری وی را همچون تفالهای به بیرون پرت كرد ، و رویای كاخ آرزوهایش مثل حباب تركید.
پروین غفاری در واقع مأمور سرگرم كردن شاه در روزهای جدایی شاه و فوزیه بود.
پدر پروین
پروین فرزند میرزا حسن غفاری همدانی ، كه خودش اهل تفرش بود، وی در جوانی در مجلس شورای ملی كاری كرد و آخرین سمت وی مشاور رییس بازرسی مجلس بود. به گفته پروین او مردی دقیق و آزادیخواه خوش نام بود و همیشه به مبارزات علیه استبداد فخر میكرد. به همین دلیل پس از آشنایی پروین با شاه و رفت و آمدش به دربار ؛ همواره درباره خطری كه در كمین وی بود، به او هشدار میداد.
میرزا حسن غفاری میگفت: «دخترم پری، من عمری در مبارزه علیه استبداد گذراندهام ، آیا پاداش من بایستی این باشد كه دخترم طعمه سگ مستبد دیگری باشد؟» اما پری رویای ملكه شدن و راه یافتن به دربار و شركت جستن در شب نشینیهای با شكوه داشت. و به هیچ چیز دیگر فكر نمیكرد و تصور میكرد شاه سرانجام با وی ازدواج خواهد كرد.
فردوست دلال آشنایی شاه و پری
پری دختری 16-17 ساله، مو بور، بلند قامت و زیبا بود؛ كه فردوست در یك مهمانی در باشگاه افسران وی را همراه مادرش دید. فردوست در همین مهمانی به مادر و دختر نزدیك میشود و خود را معرفی نمود؛ فردوست را شناختند و با هم گرم گرفتند.
فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی مینویسد:
«…. تصور كردند كه برای ازدواج خود آمدهام، به هر حال آدرسشان را گرفتم و ماجرا را به محمدرضا گفتم، محمدرضا گفت: مادر و دختر ار به سرخ حصار بیاور؛ آنها را به سرخ حصار بردم، پس از مدت كوتاهی محمدرضا آمد، شاه را معرفی كردم، پس از معرفی، شاه مدتی با دختر قدم زده و پس از یك ساعت نزد من آمدند و محمدرضا گفت: كه با پری قرار گذاشته است…»
فردوست یكی دو بار پری را به كاخ میبرد ولی بعد راننده محمدرضا این كار را نجام داد. فردوست میگوید: «محمدرضا مبالغ زیادی پول به او داد كه در جریان نبودم».
در کتاب تا سیاهی تمام خاطرات پروین غفاری به نوشته خودش وجود داره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط احسان
|
