نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد


کوه پرديس
نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد

نام اين کوه باستاني پرديس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلويه استان بوشهر و در نيمه هاي راه بندر کنگان به فيروز آباد شيراز قرار دارد .

نکات قابل توجهي كه در اين کوه باستاني وجود دارد :

1. قله اين کوه نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد است چون بالاترين ارتفاع در نزديکي خط استواست .

2. آتشکده فوق العاده باستاني که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعميد پدر جمشيد جم است .

3. مغناطيس فوق العاده قوي کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متري کوه يعني تقريبا انتهايي ترين نقطه مشخص اسفالت با ماشين توقف کني و ترمز دستي را بخوابانيد ، ماشين بجاي سر پائيني به نرمي به سمت کوه کشيده مي شود که البته همين مغناطيس براي رانندگان نا آشنا بسيار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زيادي از خودروها بي اختيار با کوه تصادف کرده اند .

4. پوشش گياهي منطقه نوعي خار بياباني گرمسيري منحصر به فرد است که خواص دارويي فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پيشخريد چند کارخانه داروسازي بزرگ جهان است يکي از ترکيبات اصلي مسکن Advil که يکي از بهترين قرصهاي شناخته شده براي ناراحتي هاي اعصاب و دردهاي ميگرني است از همين عسل تهيه مي شود .

5. اين منطقه خرماي ويژه نيز توليد مي کند كه به نام خرماي خصه معروف است و کاملا در شيره خود غرق مي شود يعني يک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شيره مي شود و اندازه اين خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارويي منطقه تماما" براي ساخت قندهاي رژيمي براي بيماران ديابتي صادر مي شود، نکته جالب ديگر رويش درخت زيتون در دامنه شمالي کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهاي چاهه و دره پلنگي مي باشد که در آب و هواي آن منطقه بسيار بعيد مي نمود .

فعلا" سندي براي قدمت چاهه و دره پلنگي وجود ندارد ولي علائم مشهودي از غار نشيني مشاهده ، و فسيل هاي مختلفي در اين منطقه به وفور پيدا شده است .

6. در لايه هاي زيرين اين کوه معدن عظيمي از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد ، آن هم در اطراف عسلويه !

مردم چاهه و جم ، کوه پرديس را فوق العاده مقدس و محترم مي شمارند ، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا يکي از اولين مکانهايي بوده که نفت در آن سوزانده شده است .

با افتتاح جاده فيروز آباد به عسلويه توسط پتروشيمي ، رفتن به اين منطقه خيلي ميسر تر و راحت تر شده است . پتروشيمي با تاسيس سه شهرک بزرگ در اين منطقه اقدام به تاسيس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته يک پرواز به مقصد جم انجام مي شود که امکان بسيار خوبي براي سفر به اين منطقه اعجاب انگيز است .

ایران رکورد دار تعطیلات رسمی جهان


یک روز تعطیل از نگاه طفلی دبستانی یا نوجوانی دبیرستانی قطعه ای بهشتی است ارمغان مناسبتی که رهایی بخش مدرسه و مناسبات کسالت آور آن خواهد بود و چه خوش است نوای روز ماقبل تعطیلی که فتیله فردا تعطیله.
اما ابن نگاه کودک وار و نوجوان مابانه نمی تواند جامع و به نمایندگی از تمام اقشار جامعه باشد که از منظر دید یک کارشناس اجتماعی ویا صاحبنظر سیاسی و یا جزء سیاسی یک روز خوابیدن چرخ مملکت ، ده ها و بلکه صدها عوارض و پیامد و بازتاب و حرف و حدیث به دنبال دارد.
شاید یک روز تعطیلی بهترین فرصت باشد برای یک روز در کنار خانواده بودن و دستی بر سر و گوش این و آن کشیدن و دید و بازدیدی و رفت و آمدی و سیاحتی و زیارتی و رفت و آمدی و . . . اما باید نشست و حساب و کتاب کرد هزینه و فشارهایی که همین یک روز به سر کار نرفتن بر اقتصاد مملکت وارد می کند.
رکورددار تعطیلات رسمی در جهان
اگر به تقویم سال 89 رجوع شود 25 روز تعطیلی رسمی در این سال وجود دارد که با احتساب جمعه ها که 47 روز است و احتمال تعطیل شدن 2 روز بین التعطیلین مجموع روزهای تعطیل سال 89 به 74 روز می رسد. در عین حال هر کارگر یا کارمند ایرانی در طول یک سال می تواند از 30 روز مرخصی استحقاقی استفاده کند که با اضافه کردن تعطیلات رسمی و جمعه ها می شود 104 روز در سال.با در نظر گرفتن این موضوع که روزهای پنجشنبه بسیاری از اداره ها و موسسه ها تعطیل هستندو مابقی هم نیمه وقت کار می کنند و البته مرخصی های استعلاجی و تشویقی در نهایت می توان ادعا کرد که هر ایرانی یک سوم روزهای سال را در تعطیلات به سر می برند. در حالی که ایرانی ها 25 روز تعطیلی رسمی در سال دارند که این رقم در کشور پیشرفته ای مثل ژاپن فقط 14 روز است.
ایران به روایتی بعد از پرو و به قولی دیگر به تنهایی در مقام اول بیشترین تعطیلات رسمی سال در میان کشورهایس جهان است و سنگاپور با 10 روز در رتبه آخر ایستاده است. جالب آن که سنگاپور در رده بندی های دیگر جهانی از جمله تجارت، تولید ناخالص ملی و میزان درآمد همیشه در رده های اول قرار دارد.
بودن یا نبودن شاید مساله این باشد
سال هاست که تعطیل بودن روزهای تعطیل در ایران مورد مناقشه صاحبنظران فن سیاست و اقتصاد و جامعه و فرهنگ است و موافقان و مخالفان آن در برابر هم صف آرایی کرده اند.
مخالفان که بیشتر کارشناسان اقتصادی هستند به آمارهای جهالنی استناد می کنند که نشان می دهد در روزهای قبل و بعد از تعطیلات ، تعداد تاخیرها؛ غیبت ها ترک های زود هنگام و مرخصی های متوالی زیاد می شود و میزان تولید ناخالص داخلی به صورت معناداری پایین می آید. این صاحبنظران ادعا می کنند که بر طبق محاسبات آنها در صورت کاهش تنها پنج روز از تعطیلات رسمی کشور بیش از 7000 میلیارد ریال از هزینه های دستمزدی که بابت روزهای تعطیل رسمی به اقتصاد مملکت تحمیل می شود کاسته خواهد شد.آثار و فشارهای مخرب ناشی از تعطیلات زیاد شاید در بخش های دولتی متکی به چاه های نفت چندان نمایان نباشداما در بخش نصف خصوصی کاملا مشهود است.
در برابر این مخالفان هستند موافقانی اغلب از جنس مسئولان اجتماعی که مدعی اند تعطیلات رسمی قادر است کمک شایانی به افزایش روحیه شادی و شادمانی در میان مردم یک جامعه روبه توسعه نظیر ایران بکند . این اجتماعیون معتقدند که به جای کاهش روزهای تعطیل باید انگیزه و راندمان کار را در میان ایرانیان بالا برد.

سوگوارانه باید این آمار را شنید که میانگین کار مفید هفتگی در ایران فقط 6 تا 9 ساعت است، در حالی که این رقم در ژاپن 49 تا 60 ساعت و در کره جنوبی به 54 تا 72 ساعت می رسد. موافقان برای اثبات این ادعا کشور انگلستان را مثال می آورند که تعطیلاتش از ایران هم بیشتر است اما میزان بهره وری و کار آن قدر بالاست که جبران زیادی روزهای تعطیل را می کند.
البته در بعضی کشورها صنعت گردشگری در روزهای تعطیل آن رونق می گیرد که جبران مافات کرده عقب ماندگی اقتصادی حاصل از خوابیدن کار و تولید را ترمیم می کند. برای مثال تعطیلات در کشور فیلیپین توانسته میزان تولید را تا 5/3 درصد افزایش دهد که علت اصلی آن رشد صنعت گردشگری و توریسم شامل رستوران داری، هتل داری ، حمل و نقل و . . . است.
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
با وجود مناقشات بسیار بر سر میزان روزهای تعطیل در ایران که ذکرش در بالا رفت اما مقایسه تقویم ایران با 10 کشور دیگر توسط مرکز پزوهش های مجلس در سال 77 نشان داد که وزن تعطیلات در ایران بالاست . در سال 80 همین مرکز با نظرسنجی از 700 نفر از اقشار مختلف جامعه شهری تاییدی بر نتیجه گیری سال 77 خود زد. 74 درضد پرسش شوندگان به اثرات منفی تعطیلات بر توسعه واقف بودند و خواهش کاهش روزهای تعطیل .
حتی مقام معظم رهبری نیز توصیه کردند که مسئولان و آحاد ملت عزیز ایران تصمیم بگیرند و تعطیلات را کم کنند و تاکید داشتند که تعطیلات طولانی و بی دلیل (به ویژه در آغاز سال) هیچ منطق عقلایی ندارد.
قابل تامل آنکه آمارها نشان می دهد 91 درصد مردان و زنان ایرانی در روزهای تعطیلی فقط تلوزیون تماشا می کنند.
اما سوال این است که اگر قرار به کسر روزهای تعطیل باشد به سراغ کدام نوعشان برویم، مذهبی، ملی یا حکومتی؟
سابقه جهد وتلاش برای کاهش تعطیلات عمومی به سال 58 باز می گردد. در آن سال شورای انقلاب تصمیم گرفت تعطیلات نوروز را به پنج روز محدود کند. اما دانش آموزان با سر دادن شعار "تعطیلی پنج روزه، توطئه آمریکاست" 13 روز اول سال را در خانه ها ماندند و مسئولان را مات کردند و نقشه ها را بر آب. در سال های اخیر نیز دولت نهم طرحی را جهت کاهش روزهای تعطیل تهیه و به مجلس ارایه کرد اما این نیز در همان آغاز راه با انتقاداتی روبرو شد و مسکوت ماند.
از سوی دیگر پیشنهاد هایی مثل کاهش تعطیلات نوروز و در نظر گرفتن تعطیلات زمستانی، افزایش عید فطر و تقسیم تعطیلات نیز مطرح بوده است. سازمان میراث فرهنگی نیز پیشنهاد داده که تعطیلات رسمی کشور به سه دسته بهاره (29 اسفند تا 6 فروردین) پاییزه (28 آبان تا 2 آذر) و زمستانه (28 دی تا 2 بهمن) تقسیم شود. این سازمان علت طرح چنین پیشنهادی را ترغیب ایرانیان به گردشگری عنوان کرده است.
دکتر احمدی نژاد نیز گفته "که سفر و مسافرت باید در بین خانواده های ایرانی نهادینه شود. به همین منظور سفر در تعطیلات نباید منحصر به تعطیلات نوروزی شود. بلکه در آینده باید تحولاتی رخ دهد و تعطیلات زمستانی داشته باشیم و در این تعطیلات نیز سفر رایج شود."
به نظر می رسد باز تعریفی از تعطیلات و فلسفه وجودی آن لازم و ضروری است چرا که مشکلات اقتصادی و فقر فرهنگی که در رشد نیافتن مسافرت های یک روزه و لزوم چندین روز تدارکات برای سفری کوتاه مدت نمایان و گل درشت شده، یکی از مهم ترین دلایل وجودی تعطیلات را به چالش کشیده است.

همچنین باید مشخص شود که مدیریت تعطیلات در کشور با کدام ارگان یا مسئول است و چه زمانی قرار است با یک کار کارشناسی، دقیق و جامع به زیان یا مفید بودن طولانی شدن روزهای تعطیل در کشورمان پی برده، در صورت قطعی بودن ضرر و زیان نسبت به رفع و رجوع عملی و قاطع آن بدون هیچ ملاحظه و درنگی اقدام شود



باورنکردنی ترین تصاویر فوتبالی





   

چیزهایی که اعصاب رو موقع رانندگی تو ایران بهم می ریزه!

کلاس رانندگی در ایران با کلاس رانندگی در بقیه دنیامتفاوت است. نکته جالب تر اینکه شهرهای ایران خودشان نیز کلاس خواص خودشان رادارند. مثلاً کلاس رانندگی تاکسی های اصفهانی برای توریست هایی که به ایران می آیندزبان زد شده است.
بهرحال در این کلاس های رانندگی موارد مشترکی است کهاعصاب رانندگان را به هم می ریزد. بهم ریختن اعصاب راننده مساوی است با تصادف! ولیتا بحال متاسفانه تلاش کمی برای کم کردن این فشار به رانندگان شده است. بعضی ازموارد بشرح زیر است؛
۱.نور بالای اتومبیل روبرویی یا پشت سری
۲. حرکت کردن آرام اتومبیل جلویی در وسط خیابان بطوریکه شما نتوانید نه از سمت چپ سبقت بگیرید نه از سمت راست.
۳. حرکت بدون دلیل مارپیچ اتومبیل جلویی که قدرت تشخیصحرکت بعدی او را از شما بگیرد.
۴. ترمز ناگهانی تاکسی ها یا دیگر اتومبیل ها در وسطخیابان
۵.بوق های بی دلیل اتومبیل پشت سری برای باز کردن راهدرصورتی که راهی برای باز کردن وجود ندارد.
۶.دوبله پارک کردن اتومبیل ها بگونه ای که جاده مسدودشود.
۷. عدم رعایت حق تقدمی که باعث ایجاد ترافیک میشود.
۸.هنرنمایی بعضی اتومبیل ها در چراغ قرمز برای ردکردن چراغ قرمز
۹. آماتورهایی که فکر می کنند حرفه ای هستند و در بینماشین ها لایی می کشند.
۱۰. اتومبیل هایی که در بریدگی ها اول میان وسط خیابانبعد سمت راست را برای نیامدن اتومبیل نگاه می کنند.
۱۱. عابر پیاده ای که موقع چراغ سبز تازه یادش می افتهکه از خیابان رد بشه.
۱۲.مسافری که داری با سرعت ۱۰۰ کیلومتر حرکت می کنی وخواهان پیاده شدن در همان جاست و بر خواسته خود پافشاری می کند.
۱۳.ماشین جلویی که ازش آشغال به بیرون پرت میکنند.
۱۴.چاله چوله های شهرداری محترم که هر چقدر هم ماهرباشی، جاده هم حفظ باشی، آخرش تو یکیش می افتی
۱۵.تابلوی حداکثر سرعت مجاز که زده مثلا با ۴۰کیلومتر باید بری
۱۶. صف ۲۰۰ تایی ماشین که برای فقط یک مسافر! پشت سرهم ایستادن و ایجاد ترافیک می کنند که شما مجبور می کنند برید تو صفبایستید.
۱۷. سرعت گیرهای عجیب و نابجا
۱۸. ماشین هایی که برای خوش و بش در حال حرکت در کنارهم سرعتشون رو کم می کنند و انگار نه انگار که بقیه هم تو جاده هستن.
۱۹.مسافرهایی که برای تاکسی گرفتن اومدن وسطخیابون
۲۰.اتوبوس های شهری ای که همیشه در حال کورسهستند.
۲۱.جریمه هایی که نه خودت نه روحت ازشون خبر داره ولیموقع گرفتن عدم خلافی برات صادر شده و باید پرداختشون کنی.
۲۲. کارت سوختی که یا کار نمی کنه، یا یه پمپ در میونکار می کنه، یا پمپ خراب شده، یا کارتت رو دزدیدن یا اصلاً کارتت سوختنداره.
۲۳. وقتی که باید برای تعویض پلاک بذاری. از صبح وقتیحتی خروس ها هم خوابند باید بری تو صف تعویض پلاک تا شاید شانس بیاری کارتبشه.
واقعاً رانندگی در ایران کلاس و اعصاب خاص خودش روداره. برای همه راننده های ایرانی طلب صبر می کنم.

عجیب ترین ازدواج دسته جمعی !!!

یک شرکت اقدام به برپایی جشن عروسی نمود واعلام کرد داخل كيك عروسی چکی به مبلغ 50000 دلار وجود دارد

ملاحظه کنید چی شد

















وبالاخره ...
دختر خوش شانس چک را پیدا کرد


احمقانه ترین قوانین جهان!

1- جويدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2- تقلب کردن در مدارس بنگلادش غير قانونی است و افراد بالای 15 سال برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

4- مشاهده فيلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5- در ايسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6- در آريزونای آمريکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7- در تايلند همه سينما مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فيلم قيام کنند.

8- در دانمارک روشن کردن ماشين قبل از چک مردن اينکه بچه ای زير آن خوابيده است يا نه، ممنوع است.

9- در تايلند انداختن آدامس جويده شده تان 500 دلار جريمه دارد.

10- در سال 1888 در بريتانيا قانونی تصويب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد
تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان، زنگ دوچرخه هايشان را بطور پيوسته به صدا درآورند.

11- در قرن 16 و 17 ميلادی نوشيدن قهوه در ترکيه ممنوع بود و اگر کسی در حين خوردن قهوه دستگير می شد
به اعدام محکوم مي شد.

12- تا سال 1984، بلژيکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از يک ليست 1500 نفری در روزهای ناپلئون
بطور رندوم انتخاب کنند.

13- در برمه دسترسی به اينترنت غير قانونی است. اگر فردي با اتهام داشتن مودم دستگير شود
به زندان محکوم می شود.

14- در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

15- در ويکتوريای استراليا، تنها متخصصان برق اجازه تعويض لامپ برق را دارند.

16- در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خيانت و پيمان شکني با سلطنت است.

17- در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبي همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

18- در ميامی آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است.

19- زمانی در کشور سوئيس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب مي آمد

چرا انسان‌ها همدیگر را می‌بوسند؟

بوسیدن پدیده‌ای انسانی است، ولی آیا رواج آن مربوط به غرایز انسانی می‌شود یا اینکه باید به آن به عنوان پدیده‌ای فرهنگی نگریست؟ این سؤالی است که هنوز دانشمندان پاسخی قطعی برای آن نیافته‌اند.
بیش از صد سال است که دانشمندان در صدد یافتن علت رواج بوسه در میان انسانها هستند. زیگموند فروید، روانکاو اتریشی، بر این عقیده بود که بوسیدن غریزه‌ای انسانی است و این غریزه از بدو تولد در انسان وجود دارد. به عقیده او بوسه ریشه در نیاز نوزاد به مکیدن شیر از پستان مادر دارد. ولی هنگامی که ایوان پاولوف، فیزیولوژیست و پزشک روس، در سال ۱۹۰۰ در آزمایش معروف سگ و صدای زنگ نشان داد که آب دهن سگ می‌تواند با صدای زنگی که برای او تبدیل به علامت غذا شده، راه بیفتد، بسیاری از روان‌شناسان به این نتیجه رسیدند که رفتار انسان نیز نه بر غریزه که بر آموزه‌های او مبتنی است. این دسته از روان‌شناسان بر این باورند که انسان کنترل کامل بر غرایز خود دارد و بوسه را نشانه ابراز عشق می‌دانند که با آگاهی صورت می‌گیرد.

گروه دیگری از دانشمندان بر این نظرند که انسان فقط قادر است برخی از رفتارهای غریزی خود را تغییر دهد. آنان بوسیدن را جزو رفتارهای غریزی‌‌ای می‌دانند که قابل کنترل است. به عقیده آنان این نظریه پاسخ این سؤال را نیز در بر دارد که اگر بوسیدن پدیده‌ای غریزی و مادرزاد است، پس چرا در بین ۱۰ درصد مردم دنیا از نظر فرهنگی مردود است.

۶۵۰ میلیون انسان با بوسیدن بیگانه هستنددر فرهنگ ۶۵۰ میلیون انسان، بوسیدن عملی چندش‌آور و حتی وحشیانه است. در سفرنامه یک مردم‌شناس فرانسوی در سال ۱۸۹۷ آمده که در بین چینی‌ها بوسیدن حتی می‌توانست نشانه آدمخواری تلقی شود. در همان زمان دانشمندی دانمارکی نیز مشاهده کرده بود که در برخی قبایل فنلاندی یک زوج هیچ‌گاه یکدیگر را نمی‌‌بوسیدند. امروزه ۱۰ درصد مردم دنیا بوسیدن را عملی زشت می‌دانند. برای نمونه در مغولستان پدران برای ابراز محبت به پسران‌شان، به جای بوسیدن آنان سرشان را بو می‌کنند.

برخی نظریات بیولوژیک پیرامون بوسهدر سال ۱۹۶۰ جانورشناس انگلیسی، دزموند موریس، این نظریه را مطرح کرد که بوسیدن از رسمی می‌آید که در گذشته در میان نیاکان بشر وجود داشته و به کودکان از طریق دهان به دهان غذا می‌داده‌اند. موریس می‌گوید، این عمل هنوز هم در بین شامپانزه‌ها رایج است. اینکه بشر از طریق دهان به دهان هم تغذیه می‌کرده، در نوشته‌های یونان باستان نیز آمده است. طبق مشاهدات و گزارش‌های یک محقق اتریشی این رسم امروزه هم در برخی قبایل آفریقایی رواج دارد.

جهانی شدن فرهنگ بوسیدنکشف اینکه چرا انسانها همدیگر را می‌بوسند همچنان موضوع تحقیق‌های علمی ا‌ست. با توجه به اهمیتی که بوسیدن در زندگی بشر دارد، این عجیب هم نیست.

فقط یک زوج نیستند که همدیگر را می‌بوسند: پاپ زمین کشورهایی را که به آن سفر می‌کند، می‌بوسد. کسانی که به کلیسا می‌روند، حلقه‌ای را که کشیش‌ها بر دست دارند، می‌بوسند. سران سابق کشورهای اروپای شرقی لب یکدیگر را می‌بوسیدند و فرانسوی‌ها گونه یکدیگر را می‌بوسند.

با توجه به گسترش روزافزون روابط بین فرهنگ‌های گوناگون به احتمال زیاد نود درصدی که بوسیدن در بین آنان رواج دارد، موفق خواهند شد ۱۰ درصد باقی‌مانده را نیز با خود همراه کنند. در انگلیس تا همین ۲۰ سال پیش بوسیدن، حتی بوسیدن گونه، در خیابان امری غیرقابل تصور بود، در صورتی که امروز همه همدیگر را در ملا عام می‌بوسند. روند جهانی شدن، فرهنگ را هم، که بوسیدن جزیی از آن است، در بر می‌گیرد.

پروین غفاری بازیگر و معشوقه محمدرضا شاه

سلام به تمام دوستان گلم …
نمیدونم تا حالا اسم پروین غفاری به گوشتون خورده یا نه – اونایی که شنیدن خوب شنیدن ، اما اونایی که اصلا نمیدونن این آبجی کی هست مطلب کوتاه زیر رو مطالعه کنن …!
البته پروین غفاری در فیلمهای زیادی در قبل از انقلاب بازی کرده – واسه همین بیوگرافی این هنرمند رو گذاشتم !!!
داستاه شاه و پری ، حكایت دختری است كه با وساطت فردوست و مادرش به دربار راه یافت و رؤیای ملكه شدن در ذهن می‌پروراند و مدتی انیس و مونس شاه شد.
سرانجام شاه پس از ازدواج با ثریا اسفندیاری وی را همچون تفاله‌ای به بیرون پرت كرد ، و رویای كاخ آرزوهایش مثل حباب تركید.
پروین غفاری در واقع مأمور سرگرم كردن شاه در روزهای جدایی شاه و فوزیه بود.

پدر پروین
پروین فرزند میرزا حسن غفاری همدانی ، كه خودش اهل تفرش بود، وی در جوانی در مجلس شورای ملی كاری كرد و آخرین سمت وی مشاور رییس بازرسی مجلس بود. به گفته پروین او مردی دقیق و آزادی‌خواه خوش نام بود و همیشه به مبارزات علیه استبداد فخر می‌كرد. به همین دلیل پس از آشنایی پروین با شاه و رفت و آمدش به دربار ؛ همواره درباره خطری كه در كمین وی بود، به او هشدار می‌داد.
میرزا حسن غفاری می‌گفت: «دخترم پری، من عمری در مبارزه علیه استبداد گذرانده‌ام ، آیا پاداش من بایستی این باشد كه دخترم طعمه سگ مستبد دیگری باشد؟» اما پری رویای ملكه شدن و راه یافتن به دربار و شركت جستن در شب نشینی‌های با شكوه داشت. و به هیچ چیز دیگر فكر نمی‌كرد و تصور می‌كرد شاه سرانجام با وی ازدواج خواهد كرد.
فردوست دلال آشنایی شاه و پری
پری دختری 16-17 ساله، مو بور، بلند قامت و زیبا بود؛ كه فردوست در یك مهمانی در باشگاه افسران وی را همراه مادرش دید. فردوست در همین مهمانی به مادر و دختر نزدیك می‌شود و خود را معرفی نمود؛ فردوست را شناختند و با هم گرم گرفتند.
فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی می‌نویسد:
«…. تصور كردند كه برای ازدواج خود آمده‌ام، به هر حال آدرسشان را گرفتم و ماجرا را به محمدرضا گفتم، محمدرضا گفت: مادر و دختر ار به سرخ حصار بیاور؛ آنها را به سرخ حصار بردم، پس از مدت كوتاهی محمدرضا آمد، شاه را معرفی كردم، پس از معرفی، شاه مدتی با دختر قدم زده و پس از یك ساعت نزد من آمدند و محمدرضا گفت: كه با پری قرار گذاشته است…»

فردوست یكی دو بار پری را به كاخ می‌برد ولی بعد راننده محمدرضا این كار را نجام داد. فردوست می‌گوید: «محمدرضا مبالغ زیادی پول به او داد كه در جریان نبودم».
در کتاب تا سیاهی تمام خاطرات پروین غفاری به نوشته خودش وجود داره

مجموعه ای از اس ام اس ها و پیام های تبریک نــــــوروز 89

http://plusdata.files.wordpress.com/2009/03/nowrooz-2.jpg

 

*

*

*

SMs SMs SMs

سلامت
سعادت
سیادت
سُرور
سَروری
سبزی
و سَرزندگی
هفت سین سفره ی زندگیتان باد

SMs
SMs SMs

امروز دو نفر از من آدرس و شماره تو رو گرفتن. منهم بهشون دادم. یکی خوشبختی بود و یکی موفقیت
فراموش نکن که تو این سال جدید هر روز میان سراغت

SMs
SMs SMs

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز،جاودانه ترین جشن روزگار

SMs
SMs SMs

افسوس می خورم ... چرا؟
چرا با رفتن تو بهار می آید؟
آمدی در سرمای زمستان و به سردی زمستان بودی ...
به غم انگیزی شبهای تنهایی و به خشکی برف ...
اکنون می روی و بهار می اید!
به نظر معامله خوبی است
امید آن دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند!
چه امید مبهمی... گردش روزگار که خطا ندارد ...
زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند ...

SMs
SMs SMs

سلام، میبخشی این موقع شب بیدارت کردم
.
.
.
خواستم یادآوری کنم که سال نو شده
.
.
.
کم‌ کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی

SMs
SMs SMs

دنیا رو برات شاد شاد و شادی و برات دنیا دنیا آرزو میکنم
عیدت مبارک عزیزم

SMs
SMs SMs

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو را به یاد شیرینی لبخندت
سیاه دانه را به رنگ چشم هایت
سرکه را با یاد ترشی مهربانیت
سیب را با یاد تردیه گونه هایت
سکه را با یاد درخشش قلبت
سیر را با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم

SMs
SMs SMs

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، و اون چیزی نیست جز "دوستیمون"!

SMs
SMs SMs

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم
سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

بهار بهترین بهانه برای آغاز، و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک

SMs
SMs SMs

مثل ماهی زنده ؛ مثل سبزه زیبا ؛ مثل سمنو شیرین ؛ مثل سمبل خوشبو ؛
مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

SMs
SMs SMs

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند

SMs
SMs SMs

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه
آمد آن روز بارانی گفت که آمد روز عید
گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی
گفت که شاید دل عید شده اسیر
باز بهار آمد در این خانه ی تنهای ما
همه گفتیم عید آمد بوی بهار آمد
(ببخشید که کمی گیج شدیم منظور همان عید شما مبارک است)

SMs
SMs SMs

چهارشنبه سوری نزدیکه. یه وقت نری از رو آتیش بپری. آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه!

SMs
SMs SMs

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز

SMs
SMs SMs

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد. پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

SMs
SMs SMs

پیام نوروز این است. دوست داشته باشید و زندگی کنید. زمان همیشه از آن شما نیست

SMs
SMs SMs

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند. از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی

SMs
SMs SMs

اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستاد ناراحت نشو بدون اونقدر دوستت داره که نمی دونه چی بگه ...

SMs
SMs SMs

لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم

SMs
SMs SMs

نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم

SMs
SMs SMs

کارگردانی است نوروز که می گوید نور ؛ صدا ؛ حرکت و من برای به دست آوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم ای بهار دل انگیز

SMs
SMs SMs

با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحویل دلم می گیرد با تو تا آخر خط بیدارم

SMs
SMs SMs

از نوروز می آموزیم که هیچ وقت کسی را ناامید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد. نوروزتان مبارک باد

SMs
SMs SMs

مهربان من در شکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان و شادی؛ اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم

SMs
SMs SMs

جشن است که نوروز به پا خاسته است. شادی و سعادت جهان تقدیم تو باد. از هر دو جهان فقط تو را می خواهم

SMs
SMs SMs

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند. پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی

SMs
SMs SMs

نوروز آیین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند

SMs
SMs SMs

در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم

SMs
SMs SMs

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد

SMs
SMs SMs

شیشه می شکند و زندگی می گذرد
نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است
پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

SMs
SMs SMs

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند
نوروز جشن نکوداشت نگاه توست
پس نوروز بر تو فرخنده باد

SMs
SMs SMs

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز
بهار زندگیتان بی انتها باد
سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

دستان پرنوازش بهار، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی، شادی، کامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

SMs
SMs SMs

دوست ندارم مثل همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.

SMs
SMs SMs

بوی باران ؛ بوی سبزه ؛ بوی خاک
شاخه های شسته ؛ باران خورده ؛ پاک
آسمان آبی و ابر سفید ؛ برگهای سبز بید
عطر نرگس ؛ رقص باد ؛ نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

SMs
SMs SMs

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

SMs
SMs SMs

بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست
و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم
و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن و تباهی

SMs
SMs SMs

ای کاش هر روزمان نو روز باشد تا نو شویم خودمان، اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها. سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

سال نو، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
و قلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز در راه رسیدن به "تو" گام بردارم

SMs
SMs SMs

براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم. دلهامان را نزدیک، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم.

SMs
SMs SMs

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال
مبارک بادت این روز وهمه روز
نوروز مبارک

SMs
SMs SMs

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال ما را به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

با آرزوی ۱۲ ماه شناخت صحیح
۵۲ هفته معرفت آسمانی
۳۶۵ روز صداقت
۸۷۶۰ ساعت مهربانی
۵۲۵۰۰ دقیقه توکل به خدا
۳۱۰۵۰۰۰ ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی
سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
سال نـو مبارک

SMs
SMs SMs

باز کن پنجره را
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

امیدواریم عید با بوسه هایش، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش بر تو ای عزیز ترین مبارک باشد

SMs
SMs SMs

و برآمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا، چون دوست
سبدی پیدا کن،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !

SMs
SMs SMs

تبریک و تهنیت
نوروز و سال نو
همواره مستجاب
بادا دعای تو

SMs
SMs SMs

آسمان را می خواهم برای عبور
جاده باریک است !
ماه را می خواهم برای نور
خانه تاریک است !
تو را می خواهم برای نظافت عید نوروز
که نزدیک است !
سال نو مبارک

SMs
SMs SMs

بهار، نـیم بهار، ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند
تا بازارشان سکه شد! بهارت همیشگی باد

SMs
SMs SMs

نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!

SMs
SMs SMs

می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!

SMs
SMs SMs

با تبریک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
.
..
...
حاجی فیروز

SMs
SMs SMs

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرود از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک

SMs
SMs SMs

سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک

SMs
SMs SMs

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد

*

*

*

با تشکر از شما

نظر یادتون نره

رئیس جمهوری که 5 زن و 20 فرزند دارد

رئیس جمهور آفریقایی جنوبی فردی است که دارای 5 همسر و 20 فرزند است.

به گزارش خبرنگار تابناک به نقل از تلگراف، این تعداد همسر و فرزند مورد توجه دولتمردان دیگر کشورها و رسانه های مختلف قرار گرفته است.



جاکوب زوما، رئیس جمهور آفریقای جنوبی در سفر اخیر خود به انگلستان "سوبکا مادیما زوما" همسر پنچم خود را به همراه داشته و زوما عادت دارد که در سفرهای مختلف خود هر بار یکی از همسران خود را به همراه ببرد.



زوما اولین همسر خود به نام سزاکله خومالو را در سال 1973 اختیار کرد که اکنون در منزلش در ناتال زندگی می کند.




این رئیس جمهور خوش مشرب دومین همسرش(دلامینی زوما) را در سال 1998 گرفت که اکنون وی یکی از سیاستمداران کابینه زوما است.

جاکوب زوما سیاست‌مدار اهل آفریقای جنوبی و رئیس سابق کنگره ملی آفریقا است و رئیس جمهوری منتخب کنونی آفریقای جنوبی است. او از سال ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۵ معاون ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بود. زوما در سال ۲۰۰۵ در پی اتهام رشوه خواری از دولت اخراج شد.

زوما در سال 2000 همسر سوم و در سال 2008 همسر چهارم را به شناسنامه خود افزود که برای این دو ازدواج جشنی با شکوه را در سراسر کشور برپا کرد.




همسر چهارم زوما که هنگام ازدواج 33 سال داشته در سفر اخیر وی در نشست گروه 20 در روسیه همراه وی بوده است.




این رئیس جمهور هوس ران آفریقایی همچنین در سال گذشته پنجمین همسر خود را به عقد خود در آورد تا بتواند رکوردار رئیس جمهور 5 همسری در جهان باشد.


 

Life is happiness
زندگی شادی است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is joy
زندگی لذت است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is love
زندگی عشق است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is unity
زندگی وحدت است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is care
زندگی مراقبت است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is faith
زندگی اعتقاد است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is freedom
زندگی آزادی است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is peace
زندگی آرامش است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is creation
زندگی خلقت است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is fantasy
زندگی خیال است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is art
زندگی هنر است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is a dream
زندگی یک رویاست

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is a fairy tale
زندگی یک افسانه است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is a mystery
زندگی یک راز است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is knowledge
زندگی دانستن است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is delight
زندگی شوق است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is rest
زندگی آسایش است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is splendour
زندگی باشکوه است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is nature
زندگی گوهر است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is elegance
زندگی لطافت است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Life is Feelings
زندگی احساس است

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com


Isn't it
آیا چنین نیست؟

پرشین آنلاین برترین گروه اینترنتی ایرانیان | www.Persian-Group.com

زندگی زیباست ...

سه چیز…

Three things in life that are never certain

سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس



Three things in life that, one gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time
زمان

Words
گفتار

Opportunity
موقعیت



Three things in human life are destroyed
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

Alcohl
الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت



Three things that humans make
سه چیز انسانها را می سازند

Hard Work
کار سخت

Sincerity
صمیمیت

Commitment
تعهد



Three things in life that are most valuable
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

Love
عشق

Self-Confidence
اعتماد به نفس

Friends
دوستان



Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

Peace
آرامش

Hope
امید

Honesty
صداقت



And how beautiful these three important things
in life perspective Dr.Ali Shariati stated
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده

Do not rely on three things never
به سه چیز هرگز تکیه نکن

Pride
غرور

Lie
دروغ

Love
عشق

Gallop is human with pride
انسان با غرور می تازد

Be lost with telling lies
با دروغ می بازد

And dies with love
و با عشق می میرد




Happiness in our lives has three primary
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

Experience Yesterday
تجربه از دیروز

Use Today
استفاده از امروز

Hope Tomorrow
امید به فردا


Ruin our lives is the three principle
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

Regret Yesterday
حسرت دیروز

Waste Today
اتلاف امروز

Fear of Tomorrow
ترس از فردا

خنده دار

 

Just for Laugh Funny Pics

 
Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

Just for Laugh Funny Pics

:: ازدواج موقت: صحیح یا غلط؟ ::

برای مد�`ت پنج سال، آرایشگری به نام مریم، و کریم فروشنده لوازم خانگی، عاشق یکدیگر بودند. آنها مخفیانه در خانه ای که کریم با والدینش زندگی می کرد، همدیگر را می دیدند. در جامعه ی ما که متأسفانه دختر و پسر بدون اطلاع والدین خود و هیچ محرمیتی با یکدیگر در ارتباط هستند، آنها قانوناً زن و شوهر بودند، بله، ازدواج موقت.

ازدواج موقت و خواندن صیغه محرمیت، جزء قوانین سن�`تی و دینی اسلام است که از سالهای پیش نیز در ایران رواج داشت. البته سن�`ی ها، این قانون را منع کرده اند، در حالی که در شیعه ها همچنان قابل اجراست. به نوعی که در تاریخ کهن، شیعیان نیز، این راه برای کسانی اعمال می شد که دوست داشتند با کسی سکس کنند ولی گناه نکنند.

مریم و کریم به دلایلی منطقی دست به این کار زدند، برای مثال، "ما هم در ارتباطیم و نمی خواهیم به دردسر بیفتیم"، مریم که 31 سال دارد می گوید:"شاید یکی از مهمترین دلایل ما این بود که اگر در خیابان برای ارتباط نامشروع دستگیر شویم، سندی مبنی بر محرم بودنمان داشته باشیم".

ازدواج آنها، بسیار ساده بود. آنها با دردست گرفتن عکس و مدارک خود به یکی از دفاتر ازدواج مراجعه و حت�`ی برای امضاء سند صیغه خود، مخفیانه و بدون اینکه به کسی بگویند، این کار را کردند. مریم در سن�` 15 سالگی بالاجبار زن یک مرد معتاد و زن باز شده بود که بالاخره با وجود تمام سختی ها، بعد از 9 سال طلاق گرفت. بنابراین برای ازدواج موقت، احتیاجی به اجازه ی پدر خود نداشت.

درازدواج موقت، زوجین از مدت�`ی کوتاه تا 99 سال می توانند محرم هم باشند، حت�`ی در این میان مقدار مهریه و ... را نیز تعیین می کنند، ام�`ا آنها ترجیحاً، مد�`ت شش ماه را انتخاب کردند تا بعدها دوباره صیغه را تمدید کنند.

یکی از دلایلی که مریم تمایلی به صحبت با ما در مورد صیغه و فاش شدن آن نداشت، این است که درایران با وجود قانونی بودن این رویه، باز هم از قدیم تا کنون به صیغه به دید بدی نگاه می کنند، مخصوصاً اگر در مورد زنی که دختر نباشد و طلاق گرفته باشد، انجام گیرد، وی را عموماً به چشم یک فاحشه می بینند! در ایران طلاق یا دختر نبودن یک زن، گناه عرفیست! نه دینی! این درحالیست که با همین افکار غلط و واهی در اجتماع، خیلی ها ترجیح می دهند بدون انجام صیغه، مخفیانه با یکدیگر رابطه داشته باشند تا مورد ات�`هام قرار نگیرند.

جالب است که امروزه حت�`ی برخی جمعی�`ت زنان و مسئولین مملکتی بارها و بارها در دستگاههای قانونی، موضوع رواج و جا افتادن فرهنگ ازدواج موقت را مطرح کرده اند، از آنجاییکه 65% مردم ایران را جوانان تشکیل می دهند، از طرفی بیشتر آنها با وجود هجوم بیکاری و تو�`رم شدید اقتصادی و بحران جهانی، توانایی ازدواج دائم را ندارند، خود به عنوان راهی قانونی برای ارضای جنسی و عدم شیوع عواقب آن تحت بررسی قرار گرفته است. 

شهلا شرکت، نویسنده ی ماهنامه زنان، می گوید: "او�`ل اینکه با وجود ازدواج موقت، روابط مردها و زنان، راحت تر می شود، دو�`م، آنها نیازهای جنسی خود را برآورده می کنند، سو�`م، به سکس به عنوان گناه نگاه نمی کنند، چهارم، جوانان این همه انرژی بیهوده برای پرسه زدن در خیابان هدر نمی کنند و در آخر اینکه، سن�`ت نامعقول، باکره بودن تا حدی محود می شود".

از نظر برخی مسئولین، واقعاً ازدواج موقت نه تنها اشکالی ندارد، بلکه از روابط نامشروع نیز جلوگیری می کند، آنها معتقدند، این رابطه چیزی شبیه پارتنر بودن دختر و پسر در دیگر جوامع است، با این تفاوت که قانونی و شرعیست.

حت�`ی امروزه هواداران ازدواج موقت برآنند تا بتوانند راهی پیدا کنند تا بچ�`ه ی نتیجه ی این نوع ازدواج، مثل ازدواج های معمولی، از ارث پدر، بهره مند شود.

البته به ندرت و تنها گاهی اوقات، صیغه ی محرمیت برای زن و مردی که مجبورند در یک خانه یا یک محل�` کار کنند (بدون انجام رابطه ی سکس)، خوانده می شود.

این درحالیست که کماکان، جامعه و عو�`ام هنوز دید منفی خود را نسبت به این مسئله حفظ کردند و به هیچ وجه از رواج این نوع ازدواج حمایتی نمی کنند.

طی�` مقاله ای بنام "امید جوان" در یک هفته نامه، هزاران نامه و تلفن های پشت سرهم در مورد اعتراض و یا نظردهی به این موضوع اعلام شد!

شرح آن به این صورت بود:"من جوانی 23 ساله هستم"، (نام خود را ذکر نکرد)، "اگر من با یک خانم جوان صیغه محرمیت سه ساله بخوانم و ازدواج موقت کنم، آیا کسی بعد از من حاضر به ازدواج به وی خواهد شد؟، آیا بعد از من، مردها به دیده بد و حقارت برای آشنایی با این خانم نگاه می کنند؟" یا تلفن دیگری به این شرح:"کسانی که از ازدواج موقت دفاع می کنند، نمی فهمند که با این کار هر مرد زن داری زنی را صیغه می کنند و فحشاء و بی بند و باری بنیاد خانوادگی را سست می کنند؟ چه کسی مسئول بچ�`ه ی بدنیا آمده از این نوع ازدواج است؟ چه کسی حاضر است برای وی پدری کند؟"

نوسینده چنین گفت: "حقیقت این است که هر مرد و زن جوانی نیاز به سکس دارند. اگر در قالب و با رعایت احکام اسلامی این نیاز تأمین شود، جلوی فحشاء و فساد به نوعی گرفته می شود".

حت�`ی برخی آنها در مورد مشکل بچ�`ه های حاصل از این ازدواج نظر دادند، بطور مثال، "می توان از روش های ضد بارداری استفاده کرد"

این بار او�`لی نیست که در ایران صحبت از ازدواج موقت می شود، در سال 1990 نیز این موضوع توسط مقامان مطرح و تا حد�`ی از آن طرفداری شد، چرا که با وجود بی بند و باری های موجود در کشورهای غربی، از آن به عنوان راهی برای جلوگیری و شیوع فحشاء در ایران مطرح شد.

یکی از مشکلاتی که مجلس با رواج این موضوع مطرح و با تصویب آن مخالفت کرد این بود که یک مرد می تواند چندین ازدواج موقت با چند نفر در یک زمان داشته باشد، در عین حال نیز مجاز است تا 4 زن دائم داشته باشد و هر وقت که بخواهند هر کدام را رها کنند! این درحالیست که زن ها از هیچ کدام از این اختیارات برخوردار نیستند و این کار برای آنها عرفا" و شرعا" ممنوع است.

مسئولین بر این عقیده اند که اگر این موضوع بخواهد اجرا شود باید طی زمان، تمام عواقب آن را بررسی و برای هر کدام پاسخی منطقی و معقول ارائه گردد، مثل، خود رابطه ی نزدیکی، راههای جلوگیری از بارداری و بیماری های مقاربتی، جلوگیری از لطمه های روحی و تفاهم در نوع روابط اعم از مذهبی، سن�`تی و خانوادگی.

و حالا ادامه داستان مریم و کریم:

کریم در طی مد�`ت ازدواج موقت خود با مریم، تنها هر از چند گاهی خرید های کوچکی برای او می کرد و خرجی کمی به او می داد. ام�`ا از هدیه ای که قول داده بود به مناسبت روز ازدواجشان به او بدهد، خبری نشد. روز او�`ل به او گفته بود که او زیباترین زن برای اوست، ولی از آن روز به بعد دیگر این کلام را از دهان او نشنید! ، مریم گاهی اوقات خانه ی کریم را تمیز می کرد و برادرهای او را می دید و به دیدن مادر خودش می رفت که دوبار طلاق گرفته بود و بالاخره برای بار سو�`م موفق به یک زندگی ثابت شده بود، این درحالیست که کماکان آنها ازدواج خود را حت�`ی از مادر مریم نیز مخفی کرده بودند. مریم می گفت: "درست است که مادرم از صیغه ی ما بی خبر بود، ام�`ا فهمیده بود که یک مردی در زندگی من هست، و همیشه آرزو داشت که با او ازدواجی ثابت و دائم داشته باشم."

در حقیقت، مریم و کریم، در معنای واقعی رابطه ی زن و شوهری را نداشتند. مریم به درستی کار خود شک کرده بود و آنقدر ترسیده بود که حت�`ی حاضر به افشای نام های کوچک خود و همسرش نشد. ( این اسامی واقعی نیست )

در پنجمین سال رابطه، کریم دیگر کمتر به او زنگ می زد. مریم به یک فال گیر مراجعه کرد و او به مریم گفت که کریم ازدواج کرده است. مریم این موضوع را با وی مطرح کرد و متأسفانه کریم گفت که همه چیز تمام شده است و صیغه ی آنها باطل! او با یک دختر باکره ای که خانواده ی کریم برایش خواستگاری کردند، ازدواج کرد.

البته از او�`ل، کریم به مریم گفته بود که به خاطر مطلقه بودن مریم، او هیچ وقت نمی تواند با او ازدواج دائم کند، ولی مریم با خود فکر کرد شاید با مهربانی و رفتارش، نظر وی را تغییر دهد.

مریم آنقدر به کریم وابسته بود که حاضر بود باز هم با وجود همسر دائمش، زن موقت او باقی بماند، ام�`ا کریم قبول نکرد.

"شاید ازدواج موقت، خوب باشد ولی من دیگر حاضر به این کار نیستم و ترجیح می دهم هر چه سریعتر ازدواج دائم کنم"

داستان کوتاه

 

مادر من فقط یك چشم داشت!

 

*تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو .وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی‌خبر؟*

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت.

یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره .خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم .

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره .فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی‌میری ؟ اون هیچ جوابی نداد.... 

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم . احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.  دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی... از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم. 
 
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو .وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی‌خبر؟

سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد: " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

همسایه ها گفتن كه اون مرده. ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم. اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن .

 ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا. ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم .
 
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی .به عنوان یك مادر نمی‌تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو .برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو!!!

داستان و حکایت

تا دنیا دنیاست ...

در یكی از شهرهای عالم با مرتاض جوانی آشنا شدم كه فن دزدیدن روح را بمن آموخت. او میگفت: روح را مردم بدرستی نمی شناسند و نمیدانند كه آنهم از هر حیث شبیه سایر اعضای بدن است. مثل دست، مثل پا و مثل گوش... و همانطور كه دست و پا را می توان ورزش داد و قوی كرد، روح را هم میشود با تمرین نیرو بخشید و...

از این مهمتر همانطور كه میتوان دست كسی را از بدنش جدا كرد، گرفتن روح او هم كار دشواری نیست. اما مردم، روح خود را بیشتر از هر چیز دوست دارند و آنرا چون گوهری گرانبها حفظ می كنند. بهمین دلیل است كه بدست آوردن روح مردم جز از راه دزدی میسر نیست و باز بهمین دلیل تا كسی می فهمد كه روحش را دزدیده اند، از شدت غصه دق می كند و میمیرد. بسیاری از ارواح را دستیاران خدا می ربایند اما آدمی زادگان هم میتوانند روح یكدیگر را بدزدند و... و بمن شیوه دزدیدن روح مردم را با چند دستور مختصر آموخت و منهم اندكی بعد بكار پرداختم و تا امروز كه دیگر توانائی بكار بردن آن صنعت را ندارم، چهار بار بدزدی روح رفتم.

نخستین بار یك شب سرد زمستان بود :

بنابر آنچه مرتاض دستور داده بود آتشی افروختم و در پیمانه ای كه بمن بخشیده بود، شراب مخصوصی نوشیدم و كنار آتش به خواب رفتم. لحظه ای بعد از جای برخاستم و از منزل بیرون آمدم.
خوب بیاد دارم كه در آن شب ماه می تابید و نور سرد آن چون برف روی زمین می ریخت. پای در مهتاب نهادم و راهی را در پیش گرفتم كه هزاران بار از آن گذشته بودم. اندكی بعد از فراز شهرها و دریاها گذشتم و سرانجام با پرنده ای سیاه بال همسفر شدم و او مرا بجائی برد كه جز تاریكی چیزی نبود. در آن ظلمت در پی صدای بالهای او پیش می رفتم و لحظه ای بعد بجائی رسیدم كه دانستم باید روح خود را در آنجا بگذارم و سبكبال و چابك بدزدی روم.

روحم را كه گرفتند باز از آن دنیای تاریك بیرون آمدم و خود را بر فراز شهری یافتم. این همان شهری بود كه می خواستم روح مردی را كه در آنجا می زیست بدزدم. او را خوب می شناختم. بزرگترین دانشمند روی زمین بود و همه چیز می دانست و این همان چیزی بود كه من در جستجویش بودم. می خواستم همه چیز بدانم. و برای اینكار روح و اندیشه هیچكس بهتر از روح او نبود.

همراه باد از پنجره ای كه در برابر من گشوده شد بدرون رفتم و دانشمند را دیدم كه در خواب خوش فرو رفته است. نگاهی به اطراف افكندم. نور سرخ مرده ای روی همه چیز افتاده بود. باد پرنده ها را می جنباند و كاغذهائی را كه روی میز بود می لرزاند. سگی كنار تخت دیده میشد كه با آنكه چشمانش باز بود مرا نمی دید. آهسته سر در گوش دانشمند نهادم و زیر لب گفتم:

"دوست عزیز، خودخواه مباش بگذار منهم از این لذتی كه تو می بری برخوردار شوم. مگر چه میشود؟ چند روز یا چند ماه یا چند سال دیگر تو خواهی مرد و همه دانشهائی را كه اندوخته ای بخاك خواهی برد. بگذار آنها را از تو بگیرم تا علمی را كه فراهم آورده ای در جهان جاودانه سازم. براستی سوگند كه در موقع مرگ آنرا بدیگری خواهم داد..."

آنگاه آنچه را مرتاض بمن آموخته بود مانند وردی خواندم و وجود خالی از روح خود را باو نزدیك كردم. لحظه ای بعد دانشمند چشم گشود و نگاهی بمن كرد. فریاد كوتاهی كشید و هماندم جان داد. با شتاب از خوابگاه او بیرون آمدم و چون روی گرداندم دیدم كه سگش بر بالین او زوزه می كشد و چند نفری گرد او جمع آمده اند... چندین شهر و چندین كوه و چندین دریا و دریاچه را زیر پا گذاشتم و ناگهان دیدم كه خورشید از آنسوی افق سر برآورده است و لبخند زنان گویی که برای مسخره كردن من از خواب برخاسته است.

بخانه خود بازگشتم و ناگهان بیاد آوردم كه دانشمند هستم و همه چیز می دانم. كتاب علمی قطوری را كه روی میز بود برداشتم و دیدم تمامی تصاویر آن در نظرم آشناست و حتی نقشه حركت سیاره ها درست مطابق پسند و معتقدات من در آن رسم شده است.

از اینكه دانشمند بودم خشنود شدم و خواستم در گوشه ای راحت بنشینم و در اندیشه های خود فرو روم كه ناگهان، آوائی درست مانند صدای همان مرتاض در گوشم گفت: "جوانك ابله واقعاً فكر میكنی كه دانشمند شده ای؟ تو هنوز هیچ چیز نمیدانی و هیچ روحی را هم پیدا نخواهی كرد كه بر همه چیز آگاه باشد تنها آنكس می تواند بر همه دانشها دست یابد كه خدا را بشناسد و راستی تو دانشمند بینوا مگر خدا را خوب شناخته ای؟"

بعد دنباله آوای او قطع شد و من ناگهان خود را در دریائی توفانی یافتم كه گویی موجهای آن فریاد می كشند:"كدام خدا؟ كدام خدا؟" و آنروز كه دانشمند بودم همه ذهنم در كار خدا بود و میخواستم بدانم كه آیا آغازی بر این جهان هست یا نه و اگر هست...

تا شامگاه همچنان حیران و سرگردان بودم كه ناگهان فكری بخاطرم رسید. بر آن شدم سیاحتی بگرد آفاق كنم و خداشناس ترین مردان روی زمین را بیابم... و روح او را بدزدم تا خدا را بهتر بشناسم.

بدینگونه برای دومین بار بدزدی رفتم :

سپیده دم خود را بر فراز شهری یافتم كه گویی ساكنان آن همه در كار پرستش و ستایش پروردگار بودند. صدای سرودشان تمام آسمان شهر را گرفته بود و موج آن سراپای وجود مرا در چنان شوری فرو برد كه بی هیچ اختیاری بپائین كشیده شدم و خود را در برابر مردی دیدم كه در میان میدانی ایستاده بود و جامه ای سپید بر تن داشت. انبوه عظیمی از مردان و زنان پشت سر او جمع شده بودند و سرودی را كه او می خواند تكرار میكردند. به او نزدیكتر و نزدیكتر شدم. هیچكس مرا نمی دید. وجودم را از روح دانشمند پاك كردم و در كنار آن مرد خدا ایستادم و آهسته گفتم:

"دوست عزیز بگذار منهم بدانم كه تو خدا را چگونه شناخته ای. خودخواه مباش و اجازه بده روح ترا در اختیار بگیرم. می بینم كه راضی هستی."و آنچه را كه در گوش دانشمند خوانده بود در گوشش زمزمه كرد. لحظه ای بعد نگاه غمناكی بآسمان افكند و در دم بر زمین افتاد. خلقی كه در پشت او ایستاده بودند پیش دویدند و چون دیدند كاری از دستشان ساخته نیست گرد او حلقه زدند و سرود عزا سر دادند.

از آنجا به جایگاه خود بازگشتم و در اندیشه آن بودم كه دیگر خدا را می شناسم و همینكه این اندیشه از خاطرم گذشت بی اختیار لبخندی زدم و حس كردم بر خلاف همیشه بسیار گرفته هستم.

و بعد از آن یكماه گذشت... در تمامی آن مدت كارم این بود كه سحرگاهان به نیایش خدا می پرداختم و روزهایم همه به می خوارگی و شكم پرستی و هم آغوشی با زنان شهر می گذشت و همیشه كتاب مقدسی زیر بغل داشتم و بهیچ چیز نمی اندیشیدم. یكروز بخود گفتم:"حالا كه خدا را می شناسی چرا بر همه علوم واقف نیستی و چرا نمیتوانی به رمز حركت منظومه های دور از نظر دست یابی؟" در این لحظه آوائی كه بر من ناشناس بود در گوشم گفت:"به این همه چیزهای زمینی دل بسته ای و باز هم در جستجوی خدائی؟ خدا همه جا هست و تو كه همه چیز داری خدا را هم بچنگ آورده ای. ولی یكتاپرست باش كه خدا بر یكتاپرستان زودتر آشكار میشود." و من بر آن شدم كه همچون عاشق شیدائی یكتاپرست باشم و در جستجوی عاشقی چنین، آفاق را زیر پا گذاشتم.

غروب یكروز بهار به بوستانی رسیدم. همه جا غرق در سبزه و گل بود و عطر گلها همراه باد به هر سو پراكنده میشد. ناگهان آواز خواننده ای بگوشم رسید كه نغمه ای مستانه سر داده بود و با سازی، آواز خود را دنبال می كرد. از خود بیخود شدم و بی اختیار بدان گوشه بوستان رفتم. خواننده، مرد ژولیده ای بود و چنان پر شور می نواخت كه گوئی اصلا در این جهان نیست و بكار فرشتگان مشغول است.

پیش رفتم و سر بسینه او نهادم و به آوای دلش گوش دادم. انگار با خود راز و نیاز می كرد و می گفت:"كاش می دانست كه بی او هیچكس و هیچ چیز حتی خودم را هم نمی خواهم."

تردیدی نكردم و بر جای ماندم. این همان كسی بود كه در جستجویش بودم. ماندم تا سرودش را بپایان برد و بقدری بر سازش كوفت كه مست شد و بر زمین افتاد. آهسته ببالینش رفتم و روحش را که برای من سومین دزدی روح بود، دزدیدم. سازش را نیز برداشتم و ساز زنان راه منزل معبودش را در پیش گرفتم. پشت دیوار باغ او تا صبح ساز زدم و سرود خواندم. نغمه هائی كه سر می دادم و در هوا گم میشد و جوابی نمی آمد. تنها هنگام برآمدن خورشید بلبلی از میان شاخه های درختان بر حالم رحمت آورد و نغمه ای در جوابم فرستاد. دلم گرفت و همان دم پی بردم كه هیچ چیز تغییر نكرده است.

من همان عاشق سرگردانم و كسی را می پرستم كه بر من رحم نمی آورد و شاید حتی لحظه ای در اندیشه من نیست. ماهها گرد آفاق سرگردان شدم و كارم جز این نبود كه ساز بزنم و نغمه هائی را كه گویی از دل خونینم جدا میشد سر دهم.

یكشب بر فراز ابرها حیران و سرگردان بدین سوی و آنسو چرخ می زدم. تاریكی همه جا را فرا گرفته بود و آواز من به هیچ كجا نمی رسید. ناگهان حس كردم پرنده ای كنار من بال می زند. بدنبال او بحركت درآمدم و لحظه ای بعد بجائی رسیدم كه بنظرم آشنا می آمد. انگار همان جائی بود كه روزی روحم را در آنجا گذاشته بودم بدرون باغ تاریكی پا نهادم. سازم رها شد و كسی آنرا از من دور كرد. حس كردم دیگر نمی توانم آواز بخوانم و در این موقع آوائی در گوشم گفت:

"چه می خواهی؟"
بی درنگ جواب دادم:
"آمده ام روحم را پس بگیرم. روح خودم را."
قهقهه ای در گوشم طنین افكند و پس از آن شنیدم كه كسی گفت:
روحت را؟ ما همه در اینجا روح هستیم. كدام یك از ما را می خواهی؟"

فریاد زدم:
"روح خودم را"
چندین صدا با هم پرسیدند:
"آنرا میشناسی؟"

و ناگهان حس كردم كه هیچ نشانی از روح خود در خاطر ندارم. ناچار در میان ارواحی كه بر من ظاهر شده بودند یكی را نشان دادم. همه روحها خندیدند. روح دیگری را نشان دادم و آنها باز هم بقهقهه درآمدند و اینكار چندان تكرار شد تا حس كردم صدای قهقهه ارواح تمامی فضا را پر كرده است. وحشتی سراپای وجودم را فرا گرفت.

چنگ در چهره روحی زدم قسمتی از آنرا جدا ساختم و از دیار تاریكی بسوی روشنی گریختم.
ارواح تا مرز این جهان در تعقیبم بودند چراکه برای چهارمین بار روحی را دزدیده بودم.
روحی كه بر چهره اش چنگ زدم، روح خودم بود و آنچه از آن در دست داشتم یادآور تاریكی های حیاتم گردید و شادیها و سرورها در جهان تاریكی باقی ماند.
از آن زمان تا به امروز همراه باد، همراه نور، همراه شب و همراه خیال به هرسو در سفرم تا مگر باقیمانده روح خود را بار دیگر بیابم. اما در دست من، نه نشانی هست و نه روح خود را بدرستی می شناسم ...!

چرا در تبلیغات از زنها استفاده میشود

خوب حالا که اصرار دارید از این به بعد از مردها استفاده میکنیم!ا میگی نه…..ببین

حالا چی ؟!  LOL

  سرباز جسور , فيناليست ملكه زيبايي

كاترينا هوج   22ساله اهل كنت در نواحي لندن يك سرباز زن ارتش انگليس است كه در بصره عراق خدمت كرده است و بصورت نيمه وقت هم بعنوان مدل مشغول بكار است و چند شب پيش هم بعنوان يكي از فيناليست هاي ملكه زيبايي انتخاب شد.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image001.jpg

در سال 2005 (سه سال پيش) در حاليكه فقط 18 سال داشت و او و سه همقطارش در حال انتقال  يك مظنون به مقر خود بودند خود رو حامل او آنها دچار سانحه شد و پس از سه باز واژگون شدن در كنار جاده متوقف شد. 

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image002.jpg

كاترينا پس از خارج شدن از خودرو متوجه شد كه مظنون عراقي زودتر خارج شده و اسلحه او و همقطارانش  را در دست دارد. 

او موفق ميشود با يورش بسمت مرد عراقي و وارد كردن ضربه اي به او تعادل او را بهم زده و دو اسلحه را از مرد مظنون پس بيرد و نهايتا  با كمك سه همقطارش كه از خودرو خارج شده بودند مرد عراقي را خلع سلاح كند.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image004.jpg

او درباره اين حادثه ميگويد:پس از خارج شدن از خودرو نظامي,  در يك لحظه كه متوجه شدم كه بازداشتي ما اسلحه ها را در دست دارد انجا بود كه گفتم: اوه خداي من..اون الان مرا ميكشد.....

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image005.jpg

در يك لحظه به او نگاه كردم  تصميم گرفتم و بسمت مرد مسلح حمله ور شدم....ميدانستم كه ميبايست كاري انجام دهم.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image006.jpg

اما........پس از تمرين هاي طاقت فرسا او بطور نيمه وقت بعنوان مدل لباس مشغول بكار است!.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image007.jpg

او ميگويد : وقتي صحبت از حضور زنان در ارتش ميشود در ذهن افراد زنان قوي هيكل نقش ميبندد ولي من ميخواهم اين ذهنيت را بهم بزنم.

 

كاترينا در دنياي مدل هم بسيار موفق ظاهر شده است.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image009.jpg

كاترينا به خبرنگاران گفت: وجود من شايد باعث تشويق زنان بيشتري براي پيوستن به ارتش شود.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image010.jpg

كاترينا ميگويد كه ميخواهد يك الگو باشد.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image011.jpg

 

در ارتش به او دو لقب داده اند : سرباز سكسي .....

 

و لقب دوم باربي جنگجو است!.

 

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image015.jpg

او زمانيكه فقط 18 سال داشت ,بخاطر نجات جان خود و همقطارانش در بصره نشان شجاعت گرفته است.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image016.jpg

او روزانه تمرينات سختي را براي آمادگي, در كمپ ارتش انگليس انجام مي دهد.

http://www.dl.vatandownload.ir/software/zz/88.12.18/group2/image017.jpg

اما كار بهمين جا ختم نميشود . زماني كه او در مسابقات ملكه زيبايي شركت كرد پس از انتخاب از شهر خود به فينال مسابقات ملكه زيبايي انگلستان راه يافت.گرچه شخص ديگري بعنوان ملكه زيبايي انتخاب شد ولي از او بعنوان يك سرباز شجاع تقدير شد و به او نشان شجاعت اهداء شد.


 

 

سیستم عامل جدید ایرانیان (طنز)

سیستم‌عامل «windows » به «شبابیک » تغییر نام داده می‌شود
(توضیح اینکه شبابیک به معنی پنجره‌ها است)

با نصب نرم‌افزارهای جدید کلیه رایانه‌ها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت ۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown می‌شوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمان‌های اطراف منجر خواهد شد.

نصب پیامبر ( yahoo messenger سابق) روی رایانه‌ها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.

پیامبر شما بجای گزینه send to all از گزینه send to all muslims برخوردار باشد.

اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.

اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان دارد طرف مقابل asl دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.

استفاده از بعضی smiley (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است که انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود.

بجای گفتن hi باید از عبارتsoavrvb استفاده شود که همان مختصر شده عبارت salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.

در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از «اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.

در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) برای جلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه. شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری رابطه با آمریکا مجاز نمی‌باشد.

برای ارتباط‌ات بین شبکه‌ای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و بهیچ وجه نباید از ارتباطات بی‌سیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره می‌شوید.

کلیه کافی‌نت‌ها موظف به تغییر نام خود به «چای‌شبکه» هستند. استفاده کنندگان از اینترنت فقط اجازه مشاهده سه سایت زیر را دارند، بقیه سایت‌ها باید قبل از تاسیس از مراجع ذیربط (بی‌ربط) مجوز داشته باشند.

صدور مجوز برای هر سایت‌ با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل می‌گردد

در هنگام مشاهده سایت‌، ابتدا باید یک ‌flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور روزهای جبهه و جنگ باشد.

فونت لینک‌ها حتماً باید کوفی باشد.

بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین» و«کبری» استفاده شود
__________________

♥عشق چیست (تقدیم به سحر عزیزم)

این مطلب واسه 2سال پیش هست ولی تکرارش ضرر نداره


از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان

از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای love هست

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد


واقعا عشق چیست....؟