سلام هم اگرنکنیم
دیگرچه می ماند ازماونگاهمان
عبث ماندن ها
وسردرگریبانیهای بیهوده!
گس کینه هاراباید شست
پشت پنجره وحصارهای خاموش
هم می توان لبخند شد!
رنجورترازآنم که برنجانم
شاید باورکرده ام
پاکی دل مترسک هارا
که بسته است چشمانم
برنیش کلام این آدمک ها
ازفصل نو که بیشترنیستیم
می بخشد با همه سبزی !فصل زرد بی برگی